خونه تکونی اتاق دختر نازم
نازنینم بالاخره ماه رمضان ماه مهمانی خدا هم تموم شد وقتی پنج شنبه شب آخرین اذان ماه مبارک رو شنیدم حسابی گریه کردم و با اینکه روزه گرفتن خیلی سخت بود اما احساس دلتنگی بهم دست داد و برای شب و روزهایی که گذشت دلم تنگ شد

دیروز یعنی یکشنبه (92.05.20) من مرخصی گرفته بودم و باهم بودیم
تصمیم گرفته بودم که اتاقت رو مرتب کنم و یه سری لوازم اضافه و قدیمی رو جمع کنم از ساعت 4 بعدازظهر تا 7:30 شب تو اتاقت مشغول بودم و حدود سه تا مشمع لوازم اضافی مثل لباس و اسباب بازی و ... از اتاقت جمع کردم از اینکه توهم قبول می کردی که اونا رو جمع کنم واقعا تعجب کردم اخه همیشه بچه ها دلبستگی خاصی به لوازمشون دارن اما خوب خدارو شکر اتاقت خیلی مرتب شد و یه سری از اون لوازم که بدرد بخور بود رو با بابایی بردیم و دادیم به ملیکا (البته ناگفته نماند که بخشی از اونا رو شما از خونه ملیکا جونی اورده بودی و برای ملیکا بوده ) قرار شده که مامان مرضی چهارشنبه بیاد خونمون و برای اتاقت یه پرده جدید بدوزه که نور علی نور می شه اینو می دونی که من با خوشحالی تو خوشحالم و هر کاری از دستم بربیاد انجام می دم که تو همیشه شاد باشی عزیز دلم لحظه شماری می کنم که ساعت 4:30 بشه بیام دنبالت که حسابی دلم برات تنگ شده



خونه تکونی اتاق دختر نازم
