فاطیما گلم عاشق ژله است
عزیز دل مامانی دیروز که اومدم مهد دنبالت تا منو دیدی گریه کردی بهم گفتی مامان من می خوام عمه بیاد دنبالم خیلی دلم شکست اما خوب میدونم این حس قشنگت بدون هیچ منظوری بوده و فقط بخاطر این بود که بتونی با ملیکا بازی کنی با این که خاله فرزانه و خاله اعظم بهم گفتن به حرفت گوش نکنم و ببرمت خونه اما دلم نیومد و نشستم تو پله ها تا عمه بیاد و تو بتونی با ملیکا بازی کنی بعد از اینکه از بابایی اجازه گرفتم که بتونی بری خونه عمه با ملیکا و عمه رفتی خونشون و تا ساعت نه شب اونجا بودی وقتی تنها رفتم خونه خیلی دلم گرفت اما خوشحال بودم که تو تونستی با ملیکا بازی کنی خوشگل مامان خیلی خوشحالم چون شنبه تعطیله (شهادت امام رضا (ع)) و می تونیم سه روز پیش هم باشیم بخاطر سفارش خاله فرزانه دیشب ساعت ده که شد خودت گفتی مامان می خوام بخوابم خیلی خوشحال می شم وقتی می بینم به حرف بزرگترها گوش میدی و دختر با ادبی هستی دوست دارم جیگر مامان امروزبهت قول دادم برات ژله درست کنم قربونت برم که انقدر عاشق ژله ای
![]()



فاطیما گلم عاشق ژله است
