دختر نازم مریض شده
خداجون هر وقت می خوای یاداوری کنی که قدر عزیزانم رو بیشتر بدونم یه اتفاقی می افته که باعث می شه بیشتر به فکرشون باشم دیروز با فاطیما رفتیم که به بابا سر بزنم اما بابایی خونه نبود اما مادربزرگ بود و کمی اونجا موندم تا فاطیما گلم با ملیکا بازی کنه که کاش نمی رفتم عزیزدلم می دونم شیطنت مخصوص سنته و ما بزرگترها نباید از این مسئله شکایتی داشته باشیم اما خوب دیگه یه وقتایی یادمون می ره ما هم کوچیک بودیم و از این شیطنت ها داشتیم وقتی داشتی با ملیکا تو حیاط خونه بابایی بازی می کردی توپت افتاد تو زیرزمین و منم به ملیکا گفتم که اون برات بیاره اما تو هم عجله کردی که دنبالش رفتی و واااااااای خداجون یه دفعه دیدم صدای گریت بلند شد و منم انگار اون لحظه تموم بدنم یخ زد و نمی تونستم از جا بلند شم وقتی اومدم ببینم چی شده دیدم از پله ها افتادی پائین که از شدت ترس فشارم افتاد دستات زخمی شده بود و سرت هم خورده بود به پله ها هم نگران بودم هم عصبانی شب مدام می گفتی مامانی حالم خوب نیست سرم درد می کنه حالت تهوع دارم عزیزم مامانی برات بمیره و تو رو مریض نبینه امروز صبح وقتی خواستم ببرمت مهد میگفتی مامان نرو اصلا حالم خوب نیست منم باید می اومدم سرکار البته خوب تو برای من از هر چیزی مهمتری و نباید می بردمت مهد اما خواستم بیام سرکار و بعدازظهر ببرمت دکتر وقتی از پله های مهد بالا می رفتی و من نگاه صورت رنگ و رو پریدت می کردم دلم می خواست گریه کنم و بغلت کنم و ببرمت دکتر وقتی رسیدم شرکت و به خاله سونیا زنگ زدم گفت سریع برو دنبال بچت و ببرش دکتر و منم بدتر دلشوره گرفتم و اومدم دنبالت و با بابایی بردیمت دکتر خدا می دونه که چه لحظات بدی داشتم که دکتر چی می خواد بگه اونم گفت چند تا از مویرگای سرت پاره شده و اگر تا چند روز دیگه حالت تهوعت ادامه پیدا کرد باید ببرمت و از سرت عکس بگیرم فاطیمای من دلم نمی خواد سر سوزنی ناراحت باشی و خاری به پات بره مامان فدای وجودت بشه عزیزم نذر و نیاز کردم که انشاالله زودتر خوب بشی و کار به عکسبرداری از سرت نکشه خدای من خودت فاطیما گلم رو هرچه زودتر شفا بده (آمین) عزیز دلم الان که دارم این مطالب رو می نویسم شما خونه عمه ای و وقتی زنگ زدم که حالت رو بپرسم عمه گفت خداروشکر بهتری و داری نقاشی می کشی دلم می خواد همیشه بخندی و هیچ وقت مریض نباشی و همشه سلامت باشی نازنین مامان واقعا الان می فهمم که تو همه امید و نفس زندگی من و بابایی هستی و یه وقتایی ما از این موضوع غافل می شیم من و بابایی به اندازه تموم دنیا دوست داریم نازنین دخترم اینو هیچ وقت فراموش نکن
اینم یه عکس خوشگل از باب اسفنجی که دختر نازم عاشق کارتونشه



دختر نازم مریض شده
