گلدون فاطیما
عزیز دلم دیروز تا بعداز ظهر پیش عمه بودی و منم لحظه شماری می کردم که ساعت کاری تموم بشه و بیام پیشت وقتی رسیدم گلدونی رو که تو مهد درست کرده بودی و زمانی که صبح بردمت دکتر تو ماشین جا مونده بود رو برات اوردم و تو هم خیلی خوشحال شدی و گذاشتیش دم پنجره و بهش اب دادی و نازنینم فکر می کردی همون لحظه باید گل بده و چند بار پشت سر هم می پرسیدی که مامان چرا گلش در نمیاد قربون خودت و دنیای خوشگل کودکیت بشم که انقدر ساده و بی ریاست بعد باهم رفتیم خونه و لباساتو عوض کردم و رفتیم دکتر البته این دفعه برای خودم از اینکه کنارم هستی خدا رو شکر می کنم وقتی برگشتیم خونه با بابایی رفتیم و برات میوه خریدیم که متاسفانه اصلا اهل میوه خوردن نیستی گل مامان خیلی ضعیف شدی گوشت و مرغ هم که نمی خوری اما من تسلیم نمی شم و به هر روشی که شده باید غذا و میوه بهت بدم که کمتر مریض بشی نازنینم مامان دیشب هم شام مهمون بابا بودیم و رفتیم رستوران همه افرادی که اونجا بودن از تو خوششون اومده بود و هرکسی یه چیزی بهت می داد از بس که تو شیرینی شب که می خواستم بخوابونمت می گفتی مامان اول شربتام رو بده بعد بخوابم چون باید سر ساعت می خوردی نمی شد اون لحظه شربت بخوری و اخر سر با دلخوری از من خوابیدی نازنینم انشاالله برزگ شدی متوجه می شی که هر چیزی باید سر وقت انجام بشه امروز هم از من قول گرفتی که ببرمت پارک الان که زنگ زدم خونه بابا داشت برات صبحونه اماده می کرد و قراره ساعت دوازده بری مهد چشم رو هم بذاری می یام دنبالت و می برمت پارک دوست دارم قد یه دنیا یکی یکدونه مامان و بابا.



گلدون فاطیما
