ددر با باران
خوشگلم چهارشنبه شب دوباره رفتیم کرج پیش مامان مرضی از وقتی راه افتادیم شما تو ماشین خواب بودی حتی وقتی رسیدیم خونشون هم خوابالو بودی و بدون اینکه شام بخوری خوابیدی البته حق داری چون ساعت هفت صبح رفته بودی مهد و خسته شده بودی پنج شنبه هم از وقتی بیدار شدی کلی تو حیاط بازی کردی و با بابایی ماشین شستی و وقتی بابا رفت استخر هر کاری کردیم که با باهاش بری و شنا کنی نرفتی و وقتی بابا می خواست ببرتت تو آب کلی جیغ زدی و گریه کردی با اینکه دلمون می خواست پیش مامان مرضی بمونیم اما چون با بابایی و مامان پری و عمه آرزو برنامه گذاشته بودیم که بریم پارک مجبور شدیم برگردیم تهران و ساعت نه شب بود که رفتیم پارک و تا ساعت 3 صبح اونجا بودیم خیلی بهمون خوش گذشت تو هم با باران کلی بازی کردی و روز جمعه هم تا ساعت 2 ظهر خواب بودی نازنینم خیلی خسته بودی وگرنه سابقه نداشته که تا این ساعت خواب باشی امروز هم که می خواستم ببرمت مهد به سختی بیدار شدی و از من قول گرفتی که زود بیام دنبالت گلم دوست دارم قد یه دنیا و همین الان هم خیلی خیلی دلم برات تنگ شده دوست دارم زودتر بیام دنبالت و ببرمت تا برای تبریک این روز برات یه کادوی خوشگل بخرم نازگلم


ددر با باران
