هدیه مامانی و بابایی به دختر نازمون به مناسبت روز دختر
نازنین مامان دیروز که اومدم مهد دنبالت دیدم یک ماسک خرگوش زدی به صورتت و گفتی اینو برای روز دختر بهمون دادن چند بار هم بهم گفتی مامان تو برام چی می خری و بابایی قراره برام چی بخره منم گفتم شب که بابا اومد هر دوتامون کادوهامون رو بهت می دیم ساعت 7 تا 8 بخاطر اینکه کلاس داشتم خونه تنها بودی و وقتی کلاسم تموم شد به بابا زنگ زدم و با هم قرار گذاشتیم بریم برات کادو بخریم که یه دفتر نقاشی

و یه مداد رنگی دوازده رنگ

و دو تا خط کش ژله ای
که پر از شکل های جورواجور بود
و یه چسب (که چسب رو به سفارش خودت برات خریدم موقع کلاس رفتنم کلی تاکید کردی که حتما برات چسب بخرم)

با یه ساک خوشگل که روش پر از قلبهای قرمز خوشگل بود برات خریدیم تا کادوهاتو توش بذاریم وقتی رسیدیم خونه و کادوهاتو دیدی خیلی خوشحال شدی و مدام منو بابایی رو بوس می کردی و ازمون تشکر می کردی امروز هم دفتر نقاشی و خط کشت رو بردی مهد به دوستات نشون بودی و بابت بردنشون به مهد خیلی خوشحال بودی البته ما باید برات بهتر از اینا رو می خریدیم دیشب موقع خواب همه کادوهاتو گذاشتی تو تختت و خوابیدی قربونت بشم که عاشق کادو گرفتنی.
![]()


هدیه مامانی و بابایی به دختر نازمون به مناسبت روز دختر
