فاطیما گلمفاطیما گلم، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 18 روز سن داره

فاطیما دردونه مامان و بابا

بهونه های شیرین دختر نازم

1392/6/23 9:37
نویسنده : مامان فاطیما
161 بازدید
اشتراک گذاری

دلبندم پنج شنبه شب با بابایی رفتیم خونه مامان مرضی اما چون بابا کار داشت باید برمی گشتیم و با اینکه هر سه تامون دوست داشتیم که بمونیم کرج اما مجبور بودیم که برگردیم.تو کلی با خودت وسیله برده بودی و فکر می کردی که می خواهیم بمونیم خونه مامانی اما وقتی بهت گفتم فاطیما جونم وسائلت رو جمع کن بریم حدود یکساعت گریه کردی تا بالاخره راضی شدی که برگردیم خونمون گل من نمی دونم باید چه جوری این اخلاقت رو عوض کنم آخه هر وقت خونه هر کسی می ریم شما بهونه می کنی که بمونی خونشون نه من نه بابایی راضی نمی شیم گلمون یه شب ازمون جدا باشه من تمام تلاشم رو می کنم که اتاقت رو به بهترین شکل درست کنم و با هر وسیله و عروسکی که داری اتاقت رو تزئین می کنم که تو از اتاقت خوشت بیاد  با این همه وقتی خونه مامان مرضی یا خونه مامان پری می ری می گی می خوام بمونم پیششون منم وقتی هم سن تو بودم دوست داشتم خونه مادربرزگام بمونم بهت حق می دم اما یه وقتایی پدر و مادرا به بچه هاشون حرفایی می زنن که به صلاح اوناست ولی بچه ها فکر می کنن که پدر و مادرشون دارن باهاشون لجبازی می کنن.امروز قراره مامان پری و بابا اصغر برن مشهد دیروز که خونشون بودیم خیلی بهشون اصرار کردی که تو رو هم با خودشون ببرن خیلی گریه کردی و بابا بهت قول داد ببرت شمال و به قول بچگیات بری و خاکی بازی کنی.

امروز که می بردمت مهد ازم قول گرفتی که وقتی برگشتیم خونه برات لاک بزنم طرحی رو هم که بهم گفتی خیلی جالب بود گفتی مامانی به ناخن دستم لاک سفید بزن و روش دونه های نارنجی بزار به ناخن های  پام لاک صورتی بزن و دونه های مشکی قربونت برم با این طرح های قشنگت 

 

.

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)