همراهی دختر نازم با مامانیش
دختر نازم دیروز قرار بود برم جلسه اما چون تنها می خواستم برم زیاد راضی به رفتن نبودم که به پیشنهاد مامان مرضی تو رو هم با خودم بردم از اینکه کنارم بودی خیلی احساس خوبی داشتم تو جلسه که بودیم چند تا نقاشی کشیدی و بعد با دقت به حرفای استاد گوش می کردی قربونت برم که از الان ادای ادم بزرگا رو در میاری انشاالله یه روزی بشه ببینم می ری دانشگاه و تو بهترین رشته تحصیل می کنی وقتی جلسه تموم شد بردمت پارک و حدود نیم ساعتی بازی کردی دلم می خواست بیشتر می موندیم تا بازی کنی اما دیر وقت بود و باید برمی گشتیم وقتی رسیدیم خونه رفتی حموم بعد یک کاسه بزرگ سوپ خوردی(خیلی گرسنت بود قربونت برم )بعد بردم تو اتاقت و خوابیدی البته اصرار داشتی بیدار باشی و باهم فیلم ببینیم ولی نازنین مامان شبایی که دیر می خوابی صبح بیدار شدنت خیلی سخته و باید ساعت 9 بخوابی البته به استثنای روزهای چهارشنبه که فرداش تعطیله و می تونی تا 11 بیدار باشی وقتی شبا می خوام بخوابونمت خیلی بهانه می گیری و اینم برای خودش پروژه ای شده لامپ چراغ خوابت رو چند بار عوض کردم تا رنگ دلخواهت باشه و بتونی با آرامش بخوابی اولا که رنگش آبی بود خیلی زمان می برد تا بخوابی اما الان رنگش قرمزه و خودت بهم گفتی مامانی این رنگ رو خیلی دوست دارم و اگر سوخت دوباره برام همین رنگی بخر فدای وجودت بشه مامان با این سلیقه ات اینم یه عکس خیلی خوشگل برای دختر نازم که عاشق کارتوناشونه



همراهی دختر نازم با مامانیش
