قشنگم پاییزت مبارک
دختر نازم دیروز قرار بود با خاله سونیا بریم استخر خیلی دوست داشتم با خودم ببرمت اما چون می دونستم از آب می ترسی ترجیح دادم با ملیکا و عمه بری پارک ساعت 9 شب اومدم دنبالت عمه برات یه لیوان خوشگل صورتی رنگ گرفته بود وقتی رسیدیم خونه کیف خوشگلت رو برداشتی و گفتی مامان می خوام وسایل مدرسه ام رو آماده کنم قربونت برم هنوز یک سال وقت داری تا مدرسه اما منم بخاطر خوشحالی تو اومدم و عاشقانه به کارایی که انجام می دادی نگاه می کردم مداد و پاک کن و دفتر و لیوانت رو گذاشتی تو کیفت و تا من غذاتو آماده کنم خوابیدی البته بیدارت کردم و کمی غذا خوردی بعد خوابیدی گلم امروز اولین روز پاییزه و برات طلایی ترین روزها رو آرزو می کنم از اینکه سال دیگه باید بری مدرسه حس خوبی بهم دست می ده حس قشنگی که دختر نازم داره بزرگ می شه و برای خودش خانمی می شه
دختر نازم پاییزت مبارک




قشنگم پاییزت مبارک
