فاطیما گلمفاطیما گلم، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 23 روز سن داره

فاطیما دردونه مامان و بابا

ثبت نام مدرسه فاطیما گلم

1393/3/11 13:24
نویسنده : مامان فاطیما
212 بازدید
اشتراک گذاری

دختر نازم از سه شنبه شب استرس ثبت نام مدرسه ات تموم وجودم رو گرفته بود مامان مرضی بخاطر کمک به من سه شنبه شب اومد تهران و پیش دایی محمد موند چهار شنبه صبح با بابایی رفتیم و واکسن ورود به مدرسه ات رو زدیم بعد بابا رفت سرکار و من و تو رفتیم دنبال مامان مرضی اولین مدرسه ای که رفتیم مدرسه غیردولتی کوثر نبی بود که زیاد خوشم نیومد و قبل از صحبت با مدیرش به مامان مرضی گفتم بریم دومین مدرسه ای که رفتیم مدرسه توحید بود که انقدر مدیرش چرب زبونی کرد با اینکه اصلا راضی نبودم اونجا ثبت نامت کنم اما بالاخره راضیمون کرد که تو رو اونجا ثبت نام کنم نازنیم وقتی خانم مدیر مدرسه ازت سوال کرد همه رو جواب دادی و به خودم بالیدم که خدا دختر باهوشی بهم هدیه کرده مثلا ازت پرسید فاطیما جون اگه پنج تا پرنده رو درخت باشن دوتاش پرواز کنن برن چند تا پرنده باقی می مونه که تو سریع جواب دادی سه تا عشقم خیلی باهوشی بهت افتخار می کنم از مدیر مدرسه هم کادو گرفتی بعد مامان مرضی برات پیتزا خرید چون می دونه که عاشق پیتزا هستی یه روبالشی و یه روتختی هم کادوی ثبت نام مدرسه برات خرید وقتی رسیدیم خونه روبالشی و روتختی رو برات دوخت خدا رو شکر خودت هم دوسش داری اما من خیلی ناراحت بودم چون دوست نداشتم تو اون مدرسه ثبت نامت کنم پنج شنبه و جمعه مدام فکرم مشغول این بود که چیکار کنم و کجا ثبت نامت کنم  تو هم تو این دو روز تب داشتی و بیشتر اذیت می شدم  بالاخره شنبه رو هم مرخصی گرفتم (البته به سختی و با فرستادن کلی اس ام اس به آقای عقیلی نسب) شنبه صبح با بابایی رفتیم اداره آموزش پرورش که شاید بتونیم مدرسه بهتری پیدا کنیم که مسئولین گفتن بهتره بری مدرسه دولتی و دوره راهنمایی بری مدرسه غیر دولتی اما من دوست داشتم مدرسه غیر دولتی ثبت نامت کنم با بابا چند تا مدرسه رفتیم ولی بازم خوشمون نیومد دوباره بگشتیم اداره آموزش و پرورش و اجازه ثبت نام تو مدرسه طلعت بهاری رو گرفتیم خیلی خوشحال بودم که بتونی اونجا بری اما گفتن باید اشتشاهاد جمع کنم و از این جور درد سرها تازه گفتن باید پیش ثبت نامت کنیم و بدتر از همه این بود سرویس برای برگشتن نداشت بعد رفتیم مدرسه توحید و قرار شد که پولی که چهارشنبه برای ثبت نامت داده بودم رو پس بگیریم که مدیر مدرسه گفت باید طبق تعرفه پنج درصد از پول رو کم کنم خیلی عصبانی شدم اما طبق معمول با چرب زبونی خانم مدیر بابا قبول کرد که همون جا بمونی اما من هنوز مریض بودم و اعصابم خرد بود دیشب تا صبح نخوابیدم و به خودم گفتم که امروز بیام سرکار تا دو روز مرخصی بگیرم و تکلیف مدرسه ات رو معلوم کنم اما با راهنمایی آقای رزاقی و آقای قدک پور قرار شد که مدرسه ای نزدیک محل کار خودم پیدا کنم و همون جا ثبت نامت کنم که خدارو شکر یه مدرسه پیدا کردم (مدرسه شهید دستغیب) که نزدیک محل کارمه و بعد از اونجا میارمت پیش خودم و ناهارت رو می خوری و می برمت مهدی که وقتی یک سالت بود اونجا می رفتی و ساعت چهار باهم می ریم خونه خدایا شکرت که تونستم یه مدرسه خوب برای نازنین دخترم پیدا کنم امروز تولد امام حسینه و اینا رو اول مدیون خدا هستم و بعد نظر ائمه می دونم قرار شده سه شنبه مدارک ببرم و ثبت نامت کنم خوشگل مامان خیالم راحت شد که تکلیف مدرسه ات معلوم شده از خدا می خوام کمکمون کنه تا بتونیم بهترین ها رو برات فراهم کنیم دوست دارم شیرینی زندگیم.

پسندها (1)

نظرات (0)