ثبت نام دختر نازم برای کلاس اول
دخترکم نازگلم عزیزم امروز خییییییییییلی خوشحالم بالاخره ثبت نامت کردم یکشنبه(93/03/11) با بابایی رفتیم عکاسی دوستش تا برای مدرسه عکس بگیریم دیشب (93.03.12) بابایی عکست رو آورد عین ماه شده بودی خوشگلم امروز از ساعت پنج و نیم صبح بیدار بودم و طبق معمول استرس ثبت نام مدرسه رو داشتم تو هم با سر و صدایی که من راه انداخته بودم بیدار شدی تو دلم گفتم عجبه فاطیما این موقع بیدار شده ولی خوشحال شدم که دیگه برای بیدار کردنت مشکلی ندارم به سختی بابایی رو از خواب بیدار کردم و ساعت هفت و نیم از خونه راه افتادیم ساعت هشت و ربع رسیدیم دم مدرسه از خوشحالی داشتم بال در می آوردم مدرسه تمیز پرسنل مهربون همه چی خوب و عالی بود و دلم می خواست همون لحظه سجده شکر بجا بیارم تو دلم کلی از خدای مهربون که ازش قول گرفتم کمکم کنه و مثل همیشه پشت و پناهم باشه و کمکم کنه تشکر کردم وقتی مدیر و ناظمت رو دیدم خیالم راحت شد که خداوند مهربون نظر کرده و مدرسه خوبی قسمتت شد نازگلم خانم ناظمت بهت یه کادو داد (پاک کن-تراش-مداد ...) بعد با بابایی رفتی مهد و منم اومدم سرکار خیلی خیلی خیلی خوشحالم که مدرسه ات نزدیک محل کارم وقتی احساس این رو دارم که نزدیکمی خیالم راحت می شه دیگه استرس اینو ندارم که کی بیاد دنبالت ناهار چی بخوری درس و مشقت چی می شه ...
خدای مهربون عاشقتم ممنون که مثل همیشه کمکم کردی و تکیه گاه اول و آخرم هستی
بخاطر همه نعمتهایی که بهم دادی مثل همسر مهربونم، دختر نازم و ... ازت ممنونم.


ثبت نام دختر نازم برای کلاس اول 
