فاطیما گلمفاطیما گلم، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 17 روز سن داره

فاطیما دردونه مامان و بابا

مهمونی خونه مامان مرضی

1392/3/27 14:48
نویسنده : مامان فاطیما
134 بازدید
اشتراک گذاری

دختر قشنگ مامان به قولم وفا کردم و پنج شنبه با بابایی رفتیم کرج خیلی خوشحال بودم که بابا مرخصی گرفته بود و اون روز کنار من و تو بود بعدازظهر ساعت 6 رسیدیم خونه مامان مرضی. مامانی برای ناهار خورشت کرفس درست کرده بود و بیچاره غذا نخورده بود تا ما برسیم و با ما غذا بخوره خیلی خوشحال بودی تا ساعت 1 شب هم کلی شیطونی کردی با گربه ای که تو حیاط اونجا بود بازی کردی با اینکه از گربه می ترسی اما به روی خودت نیاوردی و باهاش قایم باشک بازی می کردی اول صداش می کردی تا اون می یومد سمت تو فرار می کردی جمعه از ساعت 7 صبح منو بیدار کردی و من هم قبل از اینکه همه بیدار شن صبحونه رو آماده کردم و بعد همه رو صدا کردی که صبحونه بخورن ساعت 11 با مامان مرضی رفتیم خرید و از باغهای اطراف اونجا هم دیدن کردیم روز جمعه بیشتر از روز قبل شیطونی کردی و مامان مرضی هم که خیلی دوست داره اصلا خم به ابروش نمی یاورد و شما هم هر کاری دلت می خواست انجام می دادی کلی تاب و سرسره و الاکلنگ بازی کردی اگر هوا سرد نبود و استخر آب داشت وادارم می کردی استخر هم ببرمت که خدا رو شکر این یک کار رو نتونستی انجام بدی ساعت 7 شب هم با بابایی راهی تهران شدیم که هنوز راه نیفتاده شما تو ماشین مثل همیشه خوابت برد و وقتی رسیدیم خونه بیدار شدی و از عدسی که مامان مرضی برات درست کرده بود خوردی و خوابیدی خیلی خوشحالم که بهت خوش گذشت اگه مامان مرضی بتونه قراره پنج شنبه شب بیاد خونه ما تو هم از الان روز شماری می کنی که پنج شنبه بشه و پیش مامان مرضی باشی قربونت برم امیدوارم همیشه همیشه همیشه شاد باشی و دنیا به روت بخنده.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)