عشق نازنین دخترم به ائمه
فاطیما گلم امروز بعد از پنج روز که کنارم بودی اومدم سرکار و خیلی دلم برات تنگ شده بود تو چند روز گذشته که ایام محرم بود باهم می رفتیم مسجد یه وقتایی هم می رفتیم هیئت خاله بابایی شبایی که پیاده از مسجد برمی گشتیم اگه دسته زنجیرزنا رو می دیدی کلی گریه می کردی و می گفتی مامانی چرا امام حسین رو کشتن واقعا بهت حسودیم می شه که تو این سن کم امام حسین رو درک کردی تو این چند شب بهم می گفتی مامانی بهم لباس مشکی بپوشون آخه امام حسین ناراحت می شه من لباس رنگی بپوسم فدای دلت بشه مامانی وقتی می رفتیم هیئت کلی سینه زنی می کردی و یا حسین و یا ابوالفضل می گفتی بهت افتخار می کنم مامانی دوست دارم همیشه عشق به امام حسین و حضرت ابوالفضل رو تو سینه ات داشته ...
نویسنده :
مامان فاطیما
14:52








