بهونه های شیرین دختر نازم
دلبندم پنج شنبه شب با بابایی رفتیم خونه مامان مرضی اما چون بابا کار داشت باید برمی گشتیم و با اینکه هر سه تامون دوست داشتیم که بمونیم کرج اما مجبور بودیم که برگردیم.تو کلی با خودت وسیله برده بودی و فکر می کردی که می خواهیم بمونیم خونه مامانی اما وقتی بهت گفتم فاطیما جونم وسائلت رو جمع کن بریم حدود یکساعت گریه کردی تا بالاخره راضی شدی که برگردیم خونمون گل من نمی دونم باید چه جوری این اخلاقت رو عوض کنم آخه هر وقت خونه هر کسی می ریم شما بهونه می کنی که بمونی خونشون نه من نه بابایی راضی نمی شیم گلمون یه شب ازمون جدا باشه من تمام تلاشم رو می کنم که اتاقت رو به بهترین شکل درست کنم و با هر وسیله و عروسکی که داری اتاقت رو تزئین می کنم که تو از اتاقت...
نویسنده :
مامان فاطیما
9:37


